خرید بک لینک
148492001273962801269664252176125203699.

داشتم خونه رو مرتب می کردم

حسین گوشه ی اشپزخونه نشسته و به نقطه ای خیره شده بود

اونقدر غرق افکار خودش بود که هر چه صداش کردم جواب نداد

رفتم جلوش و گفتم: حسین؟! ... حسین؟! ... کجایی مادر؟!

یهو برگشت و بهم نگاه کرد

گفتم: حسین جان! کجایی مادر؟!

خندید و گفت: سر قبرم بودم مامان

ار تعجب خنده ام گرفت.

بهش گفتم: قبرت؟! ... قبرت کجاست مادر جون؟!

گفت: بهشت زهرا سلام الله علیها ردیف ۱۱ قطعه ۲۴ شماره ۴۴

چیزی نگفتم و گذشت ...

... وقتی شهید شد و دفنش کردیم به حرفش رسیدم

با کمال تعجب دیدم دقیقا همون جایی دفن شده که اون روز بهم گفته بود

پشتم لرزید ، فهمیدم اون روز واقعا سر قبرش بوده...

خاطره ای از زندگی شهید حسین فهمیده

راوی : مادر شهید

برچسب: فهمیده,فهمیده به انگلیسی,فهمیده ام که معمولی بودن,فهمیده ام,فهمیده قربانی,فهمیده مشهد,فهمیده ام که,فهمیده بودن,فهمیده ام که داغ جنوب,فهمیده نشدن, نویسنده: نیما سامانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 10:17

صفحه بندی